السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

78

تفسير الميزان ( فارسي )

ما دو فريق در قطع رحم پيشدستى گرفت ، و چيزى آورد كه نمىشناسيم در همين بامداد هلاكش كن » و مقصودش از اين دعا طلب فتح بود ، لذا آيه نازل شد : * ( « إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ . . . » ) * « 1 » . و در مجمع البيان در ذيل آيه * ( « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّه . . . » ) * گفته است : امام باقر ( ع ) فرمود : مقصود از * ( « شَرَّ الدَّوَابِّ » ) * بنى عبد الدار است كه از ايشان غير از مصعب بن عمير و يك هم سوگند از اين طايفه به نام سويبط كسى مسلمان نشد « 2 » . و در جوامع الجامع گفته است : امام باقر ( ع ) فرموده : مردم مورد نظر آيه بنى عبد الدارند كه از ايشان به غير از مصعب بن عمير و سويد بن حرمله كسى مسلمان نشد ، و در برابر دعوت آن حضرت مىگفتند : « ما از آنچه كه محمد آورده كر و لال و كوريم » و همه شان در جنگ احد كشته شدند ، و بيرقداران در اين جنگ نيز آنان بودند « 3 » . مؤلف : و در الدر المنثور نظير اين روايت را به چند طريق از ابن عباس و قتاده نقل كرده ، و روايت از قبيل حمل مصداق بر كلى است ، و گر نه آيه شريفه عموميت دارد و تنها شامل بنى عبد الدار نمىشود . و در تفسير قمى در ذيل آيه * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّه وَلِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ » ) * گفته است : امام ( ع ) فرموده : مقصود از اين زندگى بهشت است « 4 » . و در كافى به سند خود از ابى الربيع الشامى نقل كرده كه گفت : من از امام صادق ( ع ) از معناى كلام خداى عز و جل كه فرموده : * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّه وَلِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ » ) * سؤال كردم ، حضرت در پاسخ فرمودند : اين آيه در باره ولايت على ( ع ) نازل شده است « 5 » . مؤلف : اين روايت را تفسير برهان از ابن مردويه از طريق رجال روايتى خود به طور رفع و نيز از طريق ابى الجارود از امام محمد بن على باقر ( ع ) نقل كرده ، هم چنان كه قمى در تفسير خود اين حديث را از ابى الجارود از آن امام معصوم نقل نموده است ، و اين روايت از باب تطبيق كلى بر مصداق است ، و همچنين است روايت سابق بر اين روايت ، و ما در تفسير

--> ( 1 ) الدر المنثور ج 3 ص 175 ( 2 ) مجمع البيان ج 3 ص 127 ط بيروت ( 3 ) جوامع الجامع ص 166 ط قديم ( 4 ) تفسير قمى ج 1 ص 271 ( 5 ) روضه كافى ج 8 ص 248 ش 349